آمدند ، دیدند ، پسندیدند و رفتند و چند روز بعد دوباره آمدند و تا یک ماه هی آمدند و رفتند. همه این آمدن و رفتنها را از توی چشمی در می دید و میدانست اگر به خاطر دزد ناشی چند سال پیش نبود، در را عوض نمی کرد و الان همین چشمی کوچک هم در کار نبود که حتی شده کج و کوله و خپل و کوتاه ، آدمهای آن طرف در را نشان بدهد که از پله ها بالا و پایین می روند. آسیه بار سوم حدس زد یک زن و شوهر هستند. تا قبلش گاهی هفت هشت نفر زن و مرد با هم میامدند و بار سوم دو تا زن و مرد جوان آمدند که لابد قرار بود زن و شوهر بشوند. "از چه چیز این خانه خوششان آمد؟ با این پله های بی ریخت و نمای بد ترکیبش؟ این خانه کم کم لااقل سی و پنج سال سن دارد ". اینجا را خریده بود گفتند هفت هشت سالی دارد. " تازه آن موقع هنوز انقلاب نشده بود یا شده بود ولی زنها هنوز بی حجاب می چرخیدند".
ادامه مطلب
