تبليغاتX
تلخی این روزها - ذکر مصیبت

تلخی این روزها

گاهی من ، گاهی خیال ، گاهی من و خیال

 

 سرما پدرم را درآورده.  تا پارسال به خاطر همان زمستان بی رمق و کوتاه ، مدام غر می زدم و سرما را نفرین می کردم. امسال با این زمستان قلچماق و طولانی نمی دانم چه کنم. سرما ، حالم را بد می کند. از اینکه زیاد لباس بپوشم متنفرم. احساس خفگی می کنم و آخرش هم ،همچنان می لرزم.  عاشورا و تاسوعای لعنتی هم آمد و رفت و خدا را شکر امسال در این گوشه پرت و دور از خیابانهای اصلی ، مسخره بازیها و حرکات مضحک مردم را ندیدم و نشنیدم و کمتر حرص خوردم. تا پارسال خانه مان کنار بزرگراه بود و توی محله ای که مردمش به اینطور کارها معروفند. من کنار پنجره مشرف به خیابان می ایستادم و نگاه می کردم و از حرص ناخن می جویدم . دلم می سوخت برای خودم و برای همه آنهایی که آن پایین به نوعی خودآزاری و به نوعی تخلیه روانی مشغول بودند و قسمت غم انگیز مسئله اینست که این کارها را وصل به معنویت و عوالم دیگر می کنند و چه و چه و چه.  توی آن محله ما خیلی ها را می شناختیم. خیلی از مردها و پسرهایی که وسط دسته های عزا زنجیر می زدند و آن هیولای آهنی پر زرق و برق را بلند می کردند و پدر ستون فقراتشان را در می آوردند دوستهای برادرم و پسرعموهایم بودند و دست همه شان برایمان رو بود. یک مشت اراذل و اوباش قاچاقچی و ساقی و در بهترین حالتش ، علاف و ولگرد. اینهایش مهم نیست. مهم اینست که این کارها از طرف یک جریان حاکم هدایت و حمایت می شود و من نمی دانم  تحمیق مردم و عقب نگه داشتنشان چه سودی دارد. البته اصل ماجرا همان جمله معروف است که " عاشورا و تاسوعا اسلام را زنده نگه داشته".  به نظر من دین و عمل به دستورات دینی در حالت کلی به فردیت گرایش دارد. بیشتر دستورات دینی ، اجرای شخصی دارند. مثل نماز ، روزه و زکات و این حرفها و همین مسئله حضور دین را در اجتماع کمتر می کند. من چندال مطالعات تاریخی ندارم ونمی توانم در مورد دوره هایی که در ایران حکومت دینی وجود داشته اظهار نظر کنم. ولی این حرص و ولعی که در آخوندهای این دوره برای حکمرانی و مسند نشینی می بینم لابد از قدیم وجود داشته و اینها برای اینکه خودشان را به سطح حکومت بکشانند احتیاج داشتند که یکطوری مردم را هدایت و کنترل کنند و چه ابزاری بهتر از همین مراسمهای عزاداری.  نمی دانم تا کی سطح درک وشعور مردم در این حد باقی می ماند و همچنان هرسال به گریه کردن برای کسی که هزار و چهارصد سال پیش به پیشواز یک مرگ خودخواسته رفت و زن و بچه و خانوادهاش را هم قربانی کرد ادامه می دهند. پای منبر و روضه آخوندها می نشینند و به ذکر مصیبت ابوالفضل پای نهر آب گوش می کنند و یک لحظه فکر نمی کنند که اصلا راوی این ماجرا ها چه کسی بوده و مثلا چه کسی در آن لحظه کنار ابوافضل ایستاده بوده و مو به مو حرکات و رفتار و حتی گفتگوی درونی او را برای بازماندگان نقل کرده.  ما همین تاریخ معاصرمان پر از ایراد و جعل است و اصولا تاریخ را آدمهای مغرض با توجه به شرایط زمانشان می نویسند. حالا چطور شده که یک صبح تا ظهر در هزار و چهارصد سال پیش اینطور دقیق و لحظه به لحظه گزارش شده و کسی در درستیش شک ندارد. 

اصلا چرا باید گریه برای مصیبت امام حسین صواب داشته باشد و آیا اصلا گریه کردن یک کار اختیاریست که مثلا تصمیم بگیریم برای کسی گریه کنیم؟  خدا می داند که اگر این بحث نذری و آش و حلیم و قیمه نبود ، ظهر عاشورا کسی در خیابان باقی می ماند ؟

خیلی به چیزهایی که درباره عاشورا و تاسوعا و امام حسین  می شنوم فکر می کنم و اغلب اوقات کفرم درمی آید و هر روز بی اعتقادتر از قبل می شوم. چیزهایی به ذهنم می رسد که اگر بگویم ، فورا مهدورالدم می شوم و هر کسی می تواند با خیال راحت سرم را ببرد.  لزومی هم به گفتنشان نیست. ولی دلم می سوزد  چون همین چیزهاست که ما را اینقدر عقب نگه داشته . به همین راحتی یک آدم بی مایه و احمق و متوهم می شود رئیس جمهور و یک نفر دیگر می شود خدا و درباره این یک نفر اصلا نمی شود حرف زد.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:21  توسط یک نفر   |